على محمدى خراسانى

410

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)

در موردى است كه مكلّف ، مأمور به را در وقت خود يا اصلًا انجام نداده و يا ناقص و باطل انجام داده است . ولى مبحث اجزاء و عدم اجزاء در موردى است كه مكلّف ، مأمور به را على وجهه ، يعنى با همهء اجزاء و شرايط شرعى و عقلى بجا آورده و از اين جهت كمبودى ندارد . آنگاه بحث از اجزاء عمل از امر خودش يا از امر ديگر مطرح مىشود . كاملًا روشن است ميان مسأله اجزاء - كه فعلًا مورد بحث ماست - و دو مسأله ديگر ( مرّه و تكرار ) - كه قبلًا بحث شد - و تبعيّت قضاء از اداء - كه بعداً خواهد آمد - هيچ علقه و ارتباطى نيست و سه مسألهء جدا از يكديگر هستند . إذا عرفت هذه الأمور فتحقيق المقام يستدعى البحث و الكلام فى موضعين : الموضع الأوّل : [ فى إجزاء الإتيان بالمأمور به عن التعبّد به ثانيا ] أن الإتيان بالمأمور به بالأمر الواقعى بل بالأمر الاضطرارى أو الظاهرى أيضا يجزى عن التعبد به ثانيا لاستقلال العقل بأنه لا مجال مع موافقة الأمر بإتيان المأمور به على وجهه لاقتضائه التعبد به ثانيا . پس از آشنايى با چهار امر مقدمّاتى ، به اصل مبحث اجزاء وارد مىشوم . تحقيق مقام به گونه‌اى كه همهء جوانب مطلب هويدا گردد ، ايجاب مىكند كه در دو موضع و مرحله بحث كنيم : موضع اوّل : اجزاء هر عملى از امر خودش : آيا اتيان به هر مأمور بهى على وجهه - با همهء جهات و خصوصيات معتبره - مجزى از امر خود آن عمل هست يا نه ؟ آيا اين اتيان ، همان امر را از عهدهء مكلّف برمىدارد و مسقط تعبّد به آن امر هست يا نه ؟ آيا به‌دنبال عمل جامع جميع اجزاء و شرايط ، باز هم نسبت به آن امر و اين عمل بايد متعبّد و موظف باشيم يا خير ؟ مثلًا در حال اختيار و تمكّن ، به نماز با طهارت مائيّه امر شديم ، به‌دنبال امر ، حركت كرده و در خارج ، نمازى با همهء اجزاء و شرايط با وضو و دقيقاً آن گونه كه مطلوب مولى بود انجام داديم . آيا اين عمل ، خود آن امر اختيارى را از دوش ما بر مىدارد يا كماكان بعد از عمل و حصول غرض هم آن امر باقى است و از ما امتثال مىطلبد ؟ « 1 » مثال ديگر : مثلًا در حال اضطرار و عدم تمكّن از آب ، به نماز با طهارت ترابيّه امر شديم و به‌دنبال امر ، اقدام كرده و نمازى با تيمّم و مراعات ساير اجزاء و شرايط و بىكم و كاست انجام داديم ؛ آيا اين عمل ، ما را از خود آن امر اضطرارى بىنياز مىكند و آن امر را از دوش ما برمىدارد و مسقط تعبّد آن امر است يا كما كان امر باقى است ؟ يا مثلًا در حال شك و جهل نسبت به واقع ، دو عادل شهادت دادند كه اين آب پاك است و ما به

--> ( 1 ) . روشن است كه در اين مرحله كارى به امر ديگر نداريم ، فقط امرِ خود اين عمل مطرح است .